نشریه ی اینترنتی پیک املش

اجتماعی ، فرهنگی و ...

به مناسبت 21 فوریه، روز جهانی زبان مادری

قسمت گیلیکی

هی ایمروز جی

هنده خَ نوشتن، گیلیکی جی، اما چی بَ نوشتن؟! چی شَنَ نوشتن؟! چی بَ بُگَُم آشنایی جی که خو خُونه میین غریب بوءدَرَه؟! چی بُگُم از چیزی که قابل گوتن نییه؟! دور راه نخَنَه شُن، همین که تی دور بر نییا بوءنی وَسسَ، تی دس هَنَه که مو چی گُم، گیلیکی یته قالب یخ موثُن یواشِه آبابُ دَرَه!

پس بییَنیم دس ب دس هم بدیم امی هویت حفظ بوءنیم، هی ایمروز جی شروع بوءنیم... هی ایمروز جی.

قسمت فارسی

حلقه ی گمشده

دوباره می نویسم، برای آنچه که به آن تعلق دارم، یا برای آنچه که به من تعلق دارد، چه فرقی می کند؟! مهم این است که جزئی از هویت من است، چیزی که با آن شالوده ی افکارم شکل می گیرد، مفاهیم بیان می شود و فراتر از تصور در وادی الفاظ ظهور می کند، چیزی که در وجود من است، بوده و خواهد بود، زبان مادریم زبان گیلکی.

گاه که به جامعه(یعنی همان آدمهای دور و برم) می نگرم، مثل خیلی ها از این روند بی رحمانه ی مُد فرهنگی که بچه های امروز در مسیر آن هدایت می شوند و رشد و پرورش می یابند، حسرت می خورم، از اینکه می بینم پدر و مادری گیلک زبان با فرزندشان فارسی صحبت می کنند، حس غریبی دارم،البته میدانم که خیلی هم تقصیری ندارند، شاید اگر من هم جای آنها بودم همین کار را می کردم!!؟؟

پس ایراد کار کجاست؟ چرا در گیلان ما نباید بچه ها(لااقل پس از دوره ابتدایی) گیلکی صحبت کنند؟ چرا عرف جامعه اینچنین است؟ چرا به جز دخترهای شهرهای کوچکتر و روستاها، بقیه عموما فارسی صحبت می کنند و حتی اگر گیلکی بلد باشند از آن طفره می روند؟! چرا از اینکه یک نفر در جمعی (مثلا جمع دانشجویی) گیلکی صحبت کند باید به خودش شک کند، به اینکه آیا از زمان عقب مانده؟! آیا آنها که فارسی صحبت می کنند پیشرفت کرده اند و او درجا زده؟؟!!

همه می دانیم که مسلما این طور نیست، اما ایراد کار از کجاست؟ این حلقه ی گمشده را باید از چه کسی یا کسانی بازپس گرفت؟ همان حلقه ای که با نبودنش رشته ی زنجیر نسل قدیمی تر و جدیدتر را از هم جدا کرده.


زبان، پدیده ای زنده و متغییر است و چون خمیری در دست افراد شکل می گیرد، اگر تکرار شود زنده می ماند و اگر خاموش باشد به مرور فراموش می شود و بقایایش را تنها در گورستان کتابهای خاک خورده در کتابخانه ها می توان جستجو کرد، پس این شاهرگ های ارتباطی و فرهنگ ساز امروزی هستند که می توانند ضامن بقا و گسترش یک زبان باشند و یا برعکسِ این عمل کنند، عناصری مثل رسانه های دیداری و شنیداری،کتاب ها، روزنامه ها و نشریات، سایت ها و وبلاگ ها و حتی تلفن همراه و...

هر کدام به نحوی می توانند تاثیر گذار باشند. دردنیای امروز برای ایجاد یک همبستگی ملی یا چیزی شبیه آن، از عوامل فرهنگ ساز در یک راستا بهره می گیرند تا مردم را درجهت یک هدفِ خاص هم فکر و هم دل کنند، چیزی که به مرور ممکن است برای آنها به عنوان یک رفتار ناخودآگاه نهادینه شود(درست مثل دیدی که اکنون در مورد زبان گیلکی در جامعه ما وجود دارد).

به نظر من گیلان امروز به چیزی شبیه یک همبستگی مردمی و برخاسته از دلها نیاز دارد،البته اینکه چطور یک فکر و یک مُد می شود جزئی از رفتار یک جامعه، هم سهل است و هم دشوار، سهل است اگر در حالت کلی به آن نگاه کنیم و دشوار است اگر بخواهیم جزء جزء ساختار تشکیل دهنده و عوامل سازنده ی آن را بررسی کنیم.

در یک نگاه به گذشته اگر بخواهیم به آینده فکر کنیم و برای حفظ فرهنگمان آگاهانه تلاش کنیم باید:

هر گیلانی تا جایی که می تواند برای زنده نگه داشتن زبان گیلکی، به سهم خودش تلاش کند، مهم نیست چه لهجه ای داشته باشد، مهم نیست کجا باشد، فقط خودش را باور کند و آنچنان که هست باشد.

اینچنین شاید بتوان دوفردای بعد، باز به گیلکی گفتن بچه های این سرزمین امیدوار بود.

به امید چنین روزی.  

  
نویسنده : پیک املش ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧